کلاس بدنسازی

 روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست. روز بعد و روز بعد…  این اتفاق که به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل کند و باید با او برخورد می کرد. اما چه طوری از پس آن هیکل بر می آمد؟ بنابراین در چند کلاس بدنسازی، کاراته و جودو و … ثبت نام کرد.

 در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود. بنابراین روز بعدی که مرد هیکلی سوار اتوبوس شد و گفت: « تام هیکل پولی نمی ده!! » مایکل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: « برای چی؟ » مرد هیکل با چهره ای متعجب و ترسان گفت: « تام هیکل کارت استفاده رایگان داره. »

 

منبع:

http://3ali3.com

/ 1 نظر / 11 بازدید
مهرداد

عالی بود اسماعیل جون . . .[ماچ]